الهی دلی پرخشوعم ببخش
سری در سجود و رکوعم ببخش
به شبهای من نور مهتاب دوست
به یادش غروب و طلوعم ببخش
+++++++++++++++++++
خوابمان کابوس شد ، یوسف بیا
کارمان افسوس شد ، یوسف بیا
اشک هامان در فراق روی تان
قدر اقیانوس شد ، یوسف بیا
++++++++++++++++++++
آسمان با رعد و برقش عقده ی دل واکند
سبزه های خشک را با نم نمش شیدا کند
دست باران چونکه شوید صورت هر کوچه را
چتر هم در این میانه ارزشی پیدا کند
عطر باران عشق را درکوچه ها جاری نمود
عشق هم چون پا بگیرد محشری برپاکند
داستان عاشقی را باید از مجنون شنید
اینکه تا لیلا بگویی طرح واویلا کند
طعنه زن های زلیخا را بریدن های دست
لحظه ی دیدار یوسف کاملا رسوا کند
مهدی زکی زاده قریه علی
مهر1391
+++++++++++++++++++++++
آقا بحق چادر خاکی مادرت
بر مهر و عاطفه،پاکی مادرت
عجل علی ظهورک،آقای مهربان
آقا بحق ناله و غمناکی مادرت
اللهم عجل لولیک الفرج